4 دی 92
نمیدونم چرا هر دفعه ک میخام یه شیوه ی تربیتی واسه تو پیش بگیرم جلو تو کم میارم. مامان جون یه شکلات بهت داده بود و بهت گفتم به منم بده.خیلی اصرار کردم که بهم بدی ولی ندادی. منم گذاشتم شکلاتت رو بخوری ک بیام جلو تو شکلات بخورم و بهت ندم. روی مبل جلو تو نشستم و گفتم تو ک به من شکلات ندادی منم بهت نمیدم.تو هم باخونسردی گفتی من شکلات خوردم نمیخام خاله نیکا ک ازکار من ناراحت بود ک چرا بهت شکلات نمیدم شکلات خودش رو بهت داد ولی بازم قبول نکردی.حسابی ب غرورت برخورده بود. ...
نویسنده :
مامان ایلیا.
13:34







